خواب زمستانی این وبلاگ در بهار رخ داد! بهاری که تنبلترین گیاهان را هم با سیلی ناغافل خود میپراند، خرناسههای این قلم را شنید و دم نزد...
دوستی میگفت: «تابستان است و وبلاگ تو همچنان مشغول تبریکِ نوروز گویی!» ولی خودمانیم: چه باک که سردر ِ وبلاگی نوروز را برای تمام فصول نقش زند؟
رفتنها و از سر آغازیدنهای نویسندهی این صفحه دیگر برای اغلب شما عادت شده است. از صبوری بعضیتان بارها یکه خوردهام! بهدور از تنگنظری، خودخواهیهای این قلم را بخشیدهاید و باز از چشماندازی به این سو سرک کشیدهاید. این لطف و لطافت زندگی قلم در جهانشهر نت است که بایستی غنیمت شماردش.
گمان نمیکنم کسی که حرفی برای گفتن داشته باشد بتواند از وبلاگ دل بکند. عشق نوشتن در نت، مرهم هر آزردهگیست. منکه اینطور فهمیدهام...
غیبت صغرای من کی به کبرایی بگراید را دیگر نمیدانم؛ آنچه اما مهم است، این است که فعلاً هستم ... در کنار شما دوستان ![]()

