اين روزها
زندگی چادری سياه بر سر کشيده
و ماتم زده
مرگ خويش را به عزا نشسته است
شکایت نوشت: فعلاً روزگار بدجور سرِ ناسازگاری داره

تصمیم گرفت مرغ عشق هایش را رها کند تا آزاد باشند .
یک شب سرد زمستانی زیر برف ...
پی نوشت: خاطرات یک گنجشک
یکی همیشه میگفت: سیگارت رو بکش برای سرطانت خوبه!
می روی از کوچه احساسهای باکره
می شوی یک خاطره
می شوی یک بغض. یک نفرین زرد
بی صدا بشکسته در اعماق درد
می روی فریادها فریاد دور
مثل یک حس غریب. شکل یک شبگرد کور
باز من می مانم و خواب و خیال خاطره
خواب دیدم اتفاق افتاده ای....!
نـَـــه اتفاقی نیفتاده. فقط جاسیگاریم پرشده بود .باید خالیش میکردم....
سلام دوستای عزیز ![]()
اول اینکه دلم برای همتون ، برای اینجا، آپ هاتون تنگ شده بود شدیداً
بعضی موقع ها که آدم خل میشه و حوصله نداره یه هو میزاره میره، اینم یه مدلشه خب
اما بعد میبینی خیلی چیزای دوست داشتنی دورو وَرت بودن که تو خیلی دوسشون داری و دلت بد جور تنگ
شده براشون
به همتون سر میزنم
یه تشکر خیلی بزرگ ازونایی که تو این مدت برام کامنت گذاشتن و منو لینک کردن باید بکنم، از همتون ممنونم
، از این به بعد هم حداقل ماهی یه آپ رو دارم اما اگه بتونم سعی میکنم بیشتر آپ کنم.
راستی کسی یه نخ سیگار داره با هم دود کنیم!؟
پی نوشت: یه وبلاگ تا زمانی زنده و پابرجاست که شماها بیاین و نظر بدین، جدا ازینکه هر کسی ممکنه برای دله خودش بنویسه و همه ی ما داریم حرفای دلو میزنیم شکی نیست.
اما اینکه کسی به خودش جسارت میده و نظر میزاره و ازینکه اسمشو نمی نویسه! یا اونی که از سیگار و زنای سیگاری خوشش نمیاد، یا اونایی که آرشیو نظرات رو جایی برای محل تبلیغات بلاگشون پیدا کردن باید بگم دیگه جای این کامنتها اینجا نیست. (باتشکر مدیریت کامنت) ![]()
مهم نوشت: من مطالب رو برای هیچ فرد خاصی نمینویسم و خطابم به هیچکسی نیست، هیچ فردی هم تو زندگیم نبوده و نیست که برای اون بنویسم . من اینطور نوشتن رو دوست دارم، این حسی که از نوشتن کلمه به کلمه ی این حرفها بهم دست میده. اینارو گفتم برای اون افرادی که فوضولیشون داشت میترکید

