تبليغاتX
سیـــــــــــــگاری

درد که شروع ميشه٬‌ يک تيکه ابر خاکستری متراکم راه تنفس من رو ميبنده. درد که شروع ميشه تمام دلتنگی ها روی ابر خاکستری متراکم سوار ميشن و ابر خاکستری متراکم سنگين ميشه و آماده برای باريدن. درد که شروع ميشه تمام آفتابها فراموش ميشن و گلدون شمعدونی پشت پنجره خم ميشه. درد که شروع ميشه فکر ميکنم که اگه ابر خاکستری متراکم اگه بباره درد فراموش ميشه. ولی اينطوری نيست. ابر خاکستری متراکم فقط ميباره. فقط ميباره. فقط ميباره. امروز هم درد شروع شد. ابر خاکستری متراکم اومد و راه گلوم رو بست. ميشه برام يه قصه بگی؟؟؟ شايد ابره بره. ميشه بغلم کنی بگی خيلی دوسم داری؟؟؟ شايد ابره بره

....

ميشه اشکهام رو پاک کنی..

+ نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت 15:39 توسط سیگاری |


!

خیلی جالبِ بعد از این مدتی که نبودم و نمینوشتم از خیلی ها و خیلی چیزا بی خبر بودم. وقتی رفتم سراغ وبلاگ های لینک شده,  5- 4 تا لینک اول لیست رو که باز کردم دیدم خبری نیست, هر چی به آخر لیست نزدیک تر میشدم علاقه ای برای باز کردن وبلاگها نداشتم...

از 44 تا بلاگهایی که لینک شده بودند 12 تا بلاگ رسماً تعطیل شده بودند, 7 تا بلاگ که کلاً از روی بلاگفا حذف شدند, چندتایی هم وبلاگاشونو واگذار کردند...

امیدوارم اونهایی که مثل من که مدتی نبودم دوباره برگردن

برگردن و فاز 4 رو شروع کنند...

Pause رو بیخیال شن و Play کنند...

 - از بین بلاگ هایی که حذف شدند, دلم برای کاکتوس با اون عطر یاسش خیلی تنگ میشه

  امیدوارم بازم بیاد تو جمعمون...

 

 پی نوشت: ندارم..


+ نوشته شده در دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 21:46 توسط سیگاری |


 

 

در گیر و دار تنظیم خیلی چیزها هستیم.. تنظیم كار و درس و ازدواج و مطالعه و غیره..

زنده‌گی جدید، آدم ِ جدیدی می‌طلبد كه باید زودتر متولد شود.

هنوز اما متولد نشده است.

پی نوشت: حرفی ندارم ، ایده ای ندارم ، کاری هم ندارم - پس چرا اینجام!!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 12:11 توسط سیگاری |


روزگار ما همیشگی نیست اما همیشه برای مات بودن فاصله‌ای هست.

اینجا،

 بین آن فاصله‌هایی که مدام بود و هر از گاه می‌پنداشتی که دیگر مدام نیست.

و ما نشسته‌ایم و زل زده‌ایم به عبور ثانیه‌هایی که دیگر تمیز نیست. ثانیه‌هایی که اگر نقره نبود، همین بس که نور را یارای گریز بود. و ثانیه‌هایی که با شنیدن یک هیچ کدر شد.

هیچ را تو نمی‌شنوی. هیچ کسی چنین نکرد. هیچ را دیوارها بر سرت فریاد می‌کشند. و برای نشیندن چه بسا کری هم کفایتت نکند. و تو می‌مانی و رگهایی که دهانشان از تخدیر سالیان تلخ است. همه آنچه بر دوش می‌کشیم. تمام آنچه دوشینه‌های مرا بر خاک می‌کشد. تمام ثانیه‌های کشنده‌ی کدر

 

+ نوشته شده در یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 0:1 توسط سیگاری |


 

 چراغ های رابطه خاموشنـــــــد

.

.

کمــــــــــــک!

یکی کمــک کنه, من هنـوز نفس میکشم

امضاء: خودکشنده ناموفق

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 23:42 توسط سیگاری |


 

آمدن‌ و رفتن...

 

خواب زمستانی این وبلاگ در بهار رخ داد! بهاری که تنبل‌ترین گیاهان را هم با سیلی ناغافل خود می‌پراند، خرناسه‌های این قلم را شنید و دم نزد...
دوستی می‌گفت: «تابستان است و وبلاگ تو هم‌چنان مشغول تبریکِ نوروز گویی!» ولی خودمانیم: چه باک که سردر ِ وبلاگی نوروز را برای تمام فصول نقش زند؟

رفتن‌ها و از سر آغازیدن‌های نویسنده‌ی این صفحه دیگر برای اغلب شما عادت شده است. از صبوری بعضی‌تان بارها یکه خورده‌ام! به‌دور از تنگ‌نظری، خودخواهی‌های این قلم را بخشیده‌اید و باز از چشم‌اندازی به این سو سرک کشیده‌اید. این لطف و لطافت زندگی قلم در جهان‌شهر نت است که بایستی غنیمت شماردش.

گمان نمی‌کنم کسی که حرفی برای گفتن داشته باشد بتواند از وبلاگ دل بکند. عشق نوشتن در نت، مرهم هر آزرده‌گی‌ست. من‌که این‌طور فهمیده‌ام...

غیبت صغرای من کی به کبرایی بگراید را دیگر نمی‌دانم؛ آن‌چه اما مهم است، این است که فعلاً هستم
... در کنار شما دوستان

 

+ نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 19:20 توسط سیگاری |



 BLOCKED

 


 

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 0:52 توسط سیگاری


گلها جواب زمینند به سلام آفتاب

نه زمستانی باش که بلرزانی

نه تابستانی که بسوزانی  

بهاری باش تا برویانی

سال 1387 مبارک

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 19:29 توسط سیگاری |


 

 

  جا خوردم
  
بابا جا خوردم
  
خیلی جا خوردم
  
تاحالا اینجوری جا نخورده بودم ….
  
بد جوری جا خوردم
  
خیله خب بابا بسه دیگه ,
  
حالا هی خورد و خوراکتو به رخ من بکش !!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 11:18 توسط سیگاری


شده!

شده تا حالا حجم  عظیم دلتنگی هاتو ورداری  و  با خودت به این ور و اونور بکشی تا شاید یه کم

 آرروم بشی ! بعدشم نتونی جایی رو پیدا کنی! هیچ جایی !!!!!!! شده که یه عالمه حرف تو  دلت

 تبدیل بشن به لجن! و تو ، تو این لجنزار متعفن حرفهای نگفته ات دست و پا بزنی ! شده از خودت

 بپرسی چرا همش اسیره انتظاری ؟؟؟ شده دلتنگیهات تو رو به جنون بکشن...حتی شده دلتنگ

 یه خط نوشتن شده باشی ولی نتونی! شده بغض کنی ولی بغضت نترکه  و جلو  گلوت رو بگیره

تا خفه ات کنه!؟

 پ.ن: گاهی وقتا همه چیز هیچ چیز است و گاهی وقتا هیچ چیز ، همه چیز!!! مگه نه؟

 پ.ن: گاهی وقتا هیچی نفهمیدن بهتر از اینه که همه چی رو بفهمی و بدونی

 منم خودم رو می زنم به نفهمی...

 

+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 11:10 توسط سیگاری


با سيگار ميرقصم ميچرخم تاب ميخورم
و من لذت همخوابگي را به يک نخ سيگار فروختم
تو مرا به هم آغوشي مي خواني
نميداني که من از يک نخ سيگار بيشتر از هم آغوشي لذت ميبرم.
روح سيگار بزرگ است و پاک
سپيد است چون تن نحيفش
براي فهميدن من سيگار را بفهم

و تو که به من ميخندي
پرسشي دارم
سيگار را ميفهمي؟
قبل از آن که سيگار پاک را به لب بگيري آن را
بفهم
ب
ف
ه
م

>

HOME
E-Mail


Archives

مهر 1388

فروردین 1388
آبان 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386


Links

کولی
محمد جواد عبدی - رادیو جوان
چشمان کاملا بسته (ماندانا)
سارا دختر آسمونی
دختر رویایی
چرتنویس های شبهای بیکاری
دفتر سیمی
مثل آب برای شکلات
شهاب
رها شده
کاکتوس با عطر یاس
ویارهای پسری آبستن
بانوی تو
Perspective
دیونه خونه من (خل دیونه)
دل نوشته های یه دیوونه divoOone
متلاشی شده روی سقف(eternal)
سیگار و اسپرسو
چمن
احمقانه
9 توی تنهایی (299)
دست نوشته های آخرین دیوانه(Deev)
نمیخواهم فرود آیم
گیوه های فرمالیته (دو ساديسمي)
آبهای درخشان
زندگی بانو
دختران تنها
پدر خوانده
NIGHMARISH
یک قلب می تپد (فائزه)
Cloudy Eyes
عشق آهنه (wily)
دخترک اورجینال
تب نوشته های یک پیامبر (شیمارها)
فراتر از آرامش (یه دوست)
هیچکس (مریم)
سِرگِ هَل هلوک (نگار)
سیب ترش
حرف های نگفته (آیدا)
نامیرا
هادی – آیات زمینی
مرگ شیک
غریبه ترین آشنا
Density کثافت
قالب های نایت اسکین


Music